عرفه

بسم الله الرحمن الرحیم
در عرفه همآوا با نجوای اباعبدا… الحسین علیه السلام با عرفانی خداگونه ، سر برآستان کبریایی حضرت حق می سائیم تا زنگارها فرو ریزند و اشکها غبار منیت ها ، خودیت ها و فزون خواهی ها بزدایند و سبکبال قدم بر محرم بگذاریم که این حریم ، حرمت دارد و این جایگاه خاص.
محرم آرام آرام میرسد و گویی وارد فضایی می شوی که خود نیستی و تو را می برند با بغضی در گلو و بی اراده دست بر سینه می نهی و سلامی بسوی اویی که هنوز ناشناخته است.
او که وارث آدم و وارث نوح و وارث همه انبیاء است ،
او که فرزند رسالت و امامت است ،
او که پیامبر ، خاتم رسولان به حقیقت او را نیکو معرفی ساخت ،
که « حسین منی و انا من حسین »
کاری کرده است کارستان که کل یوماً عاشورا باشد و کل ارض کربلا و کل شهراٍ محرم.
حسین علیه السلام که بزرگترین ، نام آورترین و مقتدرترین رهبری است که قامت افراشته ،پر صلابت بذل جان می کند و سر بر نی افراز میکند تا در برابر ظلمت ، شرارت ، جاهلیت ، بدعت ، نخوت و در یک کلام در برابر استکبار سر خم ننماید ؛ او سردار عشق است برای همه تاریخ و برای همه بشریت. و این گستره ی خاص که فقط و فقط برای حسین علیه السلام است که هر روز عاشورا می شود و هر زمین کربلا میگردد و هر ماه محرم.
و این مکرر تاریخ است نه تنها در قالب اشک و تضرع و عزا که قالبی منحصر به فرد برای فردی استثنایی و بی همتا. در این همدلی و همراهی مستمر ، اشک بوی قیام می دهد و اشک سیلابی میشود برای غرق کردن کسانی که در طول تاریخ در برابر حق می ایستند.
و محرم و کربلا و عاشورا همه هستند در پاسداشت بلند نام همیشه جاودان حسین علیه السلام و چون وارد محرم می شویم همآوا با حسین علیه السلام در جبهه ای پرخروش و فریادگر ، اصل عزت بخشِ « هیهات من الذله » را از گلوی بغض آلود همه مستضعفان عالم و در جای جای گستره ی این زمینی که امروز میدان آزمایش هابیلیان و قابیلیان است ، می شنویم.
آرام آرام گام بر محرم میگذاریم تا تجدید میثاق شود با راستین ترین پیامی که با خون نوشته شد.
آرام آرام محرم می آید و باز عطشی که تنها یاد حسین علیه السلام و نام پر آوازۀ حسین علیه السلام میتواند آنرا فرونشاند.
بغض محرم داریم و دل هوای محرم دارد تا تسکین یابیم و آرامش و قرار بگیریم با یاد حسین علیه السلام. آرامشی که در آن بلوغ انتظار را رقم میزند و بذر زمین کربلا با اشکهای جاری آبیاری میشود تا جوانه ی انتظار از خاک بیرون زند و روزی آن منتقم با تکیه بر کعبه فریاد برآورد « این طالب بدم المقتول به کربلا »
آرام آرام محرم می رسد. با پای جان قدم بر محرم میگذاریم تا حماسه در حماسه شود و عاشقان حسینی با و عشق حسینی و با شعار لبیک یا حسین با آرمانهای جاودان حسینی تجدید میثاق کنند و فریادگر این حقیقت باشند که اگر در کربلا نبودند اینک سرباز امام خویش ، حجت حی ، حضرت بقیه الله الاعظم می باشند. امروز عاشورائیان همگان با لبیک یاحسین تداعی گر لبیک یا مهدی هستند.

تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما

روزی که در جام شفق مُل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه ها گُل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه ؟ آری این چنین است
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
بر صخره از سیب زَنَخ بر می توان دید
خورشید را بر نیزه کمتر می توان دید
در جام من می پیش تر کن ساقی ! امشب
با من مدارا بیشتر کن ساقی ! امشب
بر آبخورد آخر مقدم تشنگان اند
می ده حریفانم صبوری می توانند
این تازه رویان کهنه رندان زمین اند
با ناشکیبایان صبوری را قرین اند
من صحبت شب تا سحوری کی توانم
من زخم دارم ، من صبوری کی توانم
تسکین ظلمت شهر کوران را مبارک !
ساقی ! سلامت این صبوران را مبارک !
من زخمهای کهنه دارم بی شکیبم
من گرچه اینجا آشیان دارم غریبم
من با صبوری کینۀ دیرینه دارم
من زخم داغ آدم اندر سینه دارم
من زخمدار تیغ قابیلم ، برادر !
میراث خوارِ رنج هابیلم ، برادر !
یوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
یحیی ، مرا یحیی برادر بود در چاه
از نیل با موسی بیابانگرد بودم
بر دار با عیسی شریک درد بودم
من با محمد از یتیمی عهد کردم
با عاشقی میثاق خون در مهد کردم
بر ثَور شب با عنکبوتان می تنیدم
در چاه کوفه وای حیدر می شنیدم
بر ریگ صحرا با اباذر پویه کردم
عمّاروَش چون ابر و دریا مویه کردم
تاوان مستی همچون اَشتَر بازراندم
با میثم از معراج دار آواز خواندم
من تلخی صبر خدا در جام دارم
صفرای رنج مجتبی در کام دارم
من زخم خوردم ، صبر کردم ، دیر کردم
من با حسین از کربلا شبگیر کردم
آن روز در جام شفق مُل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید
فریادهای خسته سر بر اوج می زد
وادی به وادی خون پاکان موج میزد
بی درد مَردم ما ، خدا ! بی درد مَردم
نو بادگان مصطفی را سر بریدند
از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم
در برگ ریز باغ زهرا برگ کردیم
از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند
چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما
نامرد مَردم ، ما خدا ! نامرد مَردم
مرغان بُستان خدا را سر بریدند
زینب اسیری رفت و ما برجای بودیم
زنجیر خاییدم و صبرِ مرگ کردیم
دست علمدار خدا را قطع کردند
تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما
روزی که در جام شفق مُل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه ها گُل کرد خورشید

محمدعلی معلم

از گلوی غمگین فرات

می گریم از غمی که فزون تر ز عالم است
گر نعره برکشم ز گلوی فلک کم است
پندارم آنکه پشت فلک نیز خم شود
زین غم که پشت عاطفه زان تا ابد خم است
یک نیزه از فراز حقیقت فراتر است
آن سر که در تلاوتِ آیاتِ محکم است
ما مردگانِ زنده کجا ، کربلا کجا !
بی تشنگی چه سود گر آبی فراهم است
جز اشک زنگِ غفلتم از دل که می برد ؟
اکنون که رنگِ حسرتِ آئینه دَرهم است
اما دلی که خیمه به دشتِ وفا زند
آیینۀ تمام نمای محرّم است
وین شوق روشنم به رهایی که از دل است
آغاز آفتاب و سرانجامِ شبنم است
آه ای فُرات ! کاش تو هم می گریستی
آسوده ، بی خروش ، روان بهر کیستی ؟
علی موسوی گرمارودی

گلو و یک دنیا فریاد

گلو و یک دنیا فریاد
گلو و فرهنگ اعتراض
گلو و نهیب
گلو و گفتن ” نه ”
و چنین گلویی ،
در تعارض با خنجر
گلو کجا و خنجر بران ؟
گلو کجا و تیر کجا ؟
می برند این تیغها ،
بی هیچ محابایی ،
هر گلو که ترانه ی شدن است.
تیغ و خنجر و شمشیر.
منطق قابیلیان ،
فزون خواهان.
اما هیهات لحظه ای تردید ،
لحظه ای سکون ،
انتخاب سرخ ؛
و فریاد این آرمان بلند ،
” پس ای شمشیر ها مرا دریابید “.
در انتخاب سرخ ،
حقیقت را تسلیم نیست.
صلابت است.
حریت است.
و شجاعت.
و ترس نیست.
شمشیرها بیائید ،
تیرها ببارید ،
این گلو آماده است.
ذبیح ایستاده
ایستاده ای سرو قامت
بی هیچ تردیدی
در مصاف تیرها ، نیزه ها
وحتی دشنام ها
شمشیر کین
تیغ بیدادها
و هجمه ای در عربده جویی شدادها
و گلوی سپید
با نغمه ای از آرزوهای ناب
سرودن از عشق ،
رویش ،
زایش ،
تیغ و گلو.
اما هنوز این صدا می آید
که حی العلی خیر العمل
و این صدا جاری است
صدای ماندگار
در بستر زمان
نجوایی آسمانی
از گلویی بریده
بخوان به نام عشق
بخوان به نام حقیقت
بخوان به نام آزادی
بخوان و بخوان به نام آنکه
پاسدار حقیقت است.
محمدعلی احمدی
20/۰۵/۱۳۹۸

عید ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم
ولایت کمال رسالت است. رسالت بی ولایت موجودی ناقص الخلقه است. حجت الهی بر این معنا که “الیوم اکملت لکم دینکم” صدق این ادعاست. ولایت میوه و ثمرۀ رسالت است و شجرۀ رسالت چنانچه بارور و بالنده شود و به بار بنشیند بی شک میوه ای بهتر از ولایت نخواهد داشت و تصدیق بالندگی و پویایی رسالت همین ولایت است که دنباله و ادامه مسیر رسالت محسوب میگردد و لذا این دو جدائی ناپذیرند که حضرت ختمی مرتبت که سلام و تهیّت الهی بر او باد ، سخن نهایی و کلام خاتم را در حدیثِ ثقلین به نکویی ترسیم نمود که « انّی تارکٌ فیکم الثِّقلَین کتاب اللهِ و عترتی » که چون کتاب را محصول رسالت متصور شویم ، عترت همان ولایت است در همه ابعادش و همه گستره اش و همۀ اهمیتش که چون مهم است ، راهگشاست ، حجت است و تکامل زاست. نه در یک فرد و نه یک زمان خاص محصور نمی شود بلکه ، هم عرض دارد و هم طول دارد و هم عمق. چون وظیفه ولایت نهادینه سازی و تثبیت رسالت است پس هم گستره دارد و هم عمق. ارزشهای نظری رسالت باید تبیین شوند ، تاؤیل شوند ، تفسیر شوند تا تعمیق یابند و ریشه ها در عمق تثبیت شوند.
با رسالت باب معرفت ربوبی گشوده می شود اما برای آنکه آگاهانه و هوشیارانه به آن ورود نمود و در دریای بیکران این معرفت غواصی کرد ، باید از ولایت مدد گرفت و همپای او و در هدایت روشنی بخش او ، تشنه جان خویش را از زلال معرفت الهی سیراب ساخت.
در فیض بخشیِ دورانِ حیاتیِ رسالت ، فقط رسول ابلاغ می کند و در ابلاغ دعوت می کند تا سخن الهی به جان انسانها فرو نشیند ، لکن در دوران پرفراز و نشیبِ ولایت ، رسالتِ چگونگی و چیستی و چرایی آن و اینکه این مفاهیم کلامی و نظری چگونه در حیات انسانی جاری و ساری میگردند ، در سیرۀ نظری و عملیِ ولی تبیین و حتی تشریع و رمزگشایی می شود و همچون یک راه حل در پیش روی همگان قرار می گیرد و مسیر کاملاً شفاف و تابناک ، ما را به گام نهادن در آن دعوت می کند.
پس منزل اول ، ساکن شدن در قرارگاهی ست که براساس حجت های عدیده و مباحث و مستدلات و مستندات لاتعد و لاتحسی ، رسالت را الزاماً و ضرورتاً به ولایت نیازی تکمیلی و تکوینی ست و فراغت و جدایی بین این دو ناممکن و نابخردانه است.
و اما معنای دیگر این که چه کس را یارا و توان غور در این وادی عظیم جز ولی خدا ؟ رسول برگزیده است از جانب حقتعالی و ولی نیز این چنین است ؛ چرا که در مسئولیت و سکانداری این کشتی عظیم هر دو رهپوی یک حقیقتِ روشن هستند. آیا محتوای روشن و بدیهی آیه ی کریمه فرقان یعنی « أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ » حقیقتی غیر از این نکته کلیدی و ناب را تداعی می کند که اطاعت خدا و اطاعت رسول و اطاعت ولی امر یکی ست و تکذیب یکی تکذیب دیگری ست و اگر در برابر این نص صریح و لایتغیر سر تسلیم فرود آوریم دیگر اجتهاد فردی معنا ندارد. ولایت در همه حال ولایت الهی است که گاه در ولایت رسول در شکل رسالت متجلی ست و گاهی ولایت ولی معصوم که در شکل امامت ایفای مسئولیت مینماید و گاهی در غیبت ولی معصوم ، ولایت فقیه است. در شکل و فرم متفاوت اما در محتوا و وظیفه یکسان.
ولایت چه ولایتِ رسول باشد ، چه ولایتِ امام باشد چه ولایتِ فقیه امری الهی ست و ثمره و نتیجه آن ولایت الهی ست بر مردم و لذا رسول بصراحت اذهان را بیدار میسازد که از خود چیزی نمی گوید بلکه سخن سخنِ خداست ، تکلیف تکلیفِ الهی ست و باز اتمام حجت دارد که هر چه با اصول کتاب سازگاری ندارد مطرود و مردود است ، از هر که و هر چه میخواهد باشد. آنهایی که منکر نص کتاب شدند و غدیر که سرفصل کتاب قطور ولایت است را تا حد یک تعارف محبت آمیز و ابراز علاقه شخصی رسول به دامادش تنزل دادند ، خدا و رسول خدا را اطاعت نکردند و ولایت خدا و رسول که همان رسالت است را کتمان کردند که هنوز که هنوز است نقصان و این کمبود و این نیمه گمشده ی اسلام راستین گریبانگیر اسلام است و اسلام منهای ولایت یک سکون و ایستایی ذلّت بار ومرگ باری را برای امت اسلام به ارمغان آورده است بطوریکه این کشتی بدون ناخدا در طوفان حوادث سرگردان است و فرصتی در اختیار دزدان دریایی تا همه چیز این ساکنان کشتی طوفانزده را غارت و چپاول نمایند.
در غدیر خداوند سبحان نعمت را بر بشریت به تمامیت عرضه نمود ، بنابراین حماسه غدیر و تحقق ولایت بعد از رسالت هم کامل شدن دین است هم تمام شدن لطف و نعمت و برکت الهی و صد افسوس که خسران انسانها در طول تاریخ موجب شده است که بشریت از این موهبت الهی بی بهره باشد و اگر غدیر در سقیفه به انحراف نمی گرائید کجا بیت الاحزان بوجود می آمد و کجا سیلی بر چهرۀ دخت گرامی رسول خدا نواخته می شد و کجا کربلا و عاشورا بوجود می آمد ؟!!!
کربلا و عاشورا و به شهادت رساندن حجت خدا محصول عدم درک صحیح از غدیر و ولایت است. حوادث تلخ صدر اسلام پس از فوت پیامبر عظیم الشان صلوات الله و سلامه علیه نتیجه ی عینی و عملی نشناختن و پشت کردن به حقیقت غدیر است و باید در عاشورا هم از غدیر و ولایت سخن گفت. بعثت ، غدیر ، عاشورا و مهدی همه و همه یکی هستند. اسلام راستین از این مسیر می گذرد و حتی گریه بر عزای سیدالشهداء (ع) گریه بر مظلومیت ولایت و ولی امرست. امروز درسها ، آموزه ها و تجربه های غدیر برای بازخوانی مجدد حماسه غدیر است و بهترین مکان برای این حرکت صحیح علمی ، مجالس روضه خوانی سیدالشهداء و روزهای تاسوعا و عاشورا و اربعین است و از همه مهمتر راهپیمایی جهانی اربعین تجدید میثاق با امام و اصل اساسی امامت است. اگر سر فصل قیام حضرت عبدالله الحسین علیه السلام را احیای دین اسلام بدانیم ، اولین و اصلی ترین اقدام بحث ولایت است که در غدیر خم خدای متعال آن را اکمال دین و اتمام نعمت الهی اعلام فرمود و سخن پایانی اینکه به فضل الهی و با حمد و ستایش حضرت حق ، موکب حضرت زهرا سلام الله علیها بعنوان خادم کسانیکه در اربعین فریادگر تحقق آرمانهای اسلام راستین و اسلام ولایت مدار هستند ، در روز مبارک عید سعید غدیر خم افتخار داردکه سایت خود را افتتاح و با مدد از انفاس قدسی شهدای والامقام کربلا بویژه سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ، در حوزه ی نرم افزاری و اندیشه ورزی گامهایی را نیز برای توسعه فرهنگ عاشورا که اکسیر آن ولایت مداری است بردارد ، انشاءالله بمنه و کرمه و من ا… التوفیق.

عشق ، حماسه ، غم

این کاروان که عازم سر منزل دل است
فارغ زره گشودن منزل به منزل است
گم گشته ای که راه به خورشید بسته بود
اکنون همو ز راهروانِ رهِ دل است
خورشید هم که قافله سالار این ره است
از رهروان روشن این راهِ مشکل است
بذرِ ستاره در شفق سرخ خوشه داد
زان کِشتگاهِ نور زمین را چه حاصل است
عشق ار ز کربلا رهِ خود تا خدا گشود
عقل زبون هنوز در آن پای در گل است
ای شهسوار عشق مرا جانِ سرخ بخش
عاشق نی ام ، هنوز دلم خام و عاقل است
دست مرا بگیر و از این ورطه وارهان
دستی که نامراد به گردن حمایل است
در کربلا دوباره خدا آدم آفرید
در کربلا حماسه و غم باهم آفرید
علی موسوی گرمارودی

سالار شهیدان حضرت اباعبدالله علیه السلام

شـوق تو بهـر وصـل صبـوری گـداز بـود
در اوج با لهیبِ دلـت هم تـراز بود
یک لـحظه تا وصـال دگـر بیشتر نمـانـد
امّا به چشمِ شوقِ تو عمری دراز بود
از جان چو دست شستی و کردی ز خون وضو
محرابِ قتلگاهِ توهم در نماز بود
آن دم که بر گلوی تو خنجر کشید خصم
روحِ تو در کشاکشِ راز و نیاز بود
لب های تو که غرقهُ خون بود از جفا
با دوست از وفا همه در رَمز و راز بود
دشمن به کشتن تو کمر بسته بود لیک
درهای آسمان همه روی تو باز بود
هر زخم تیر شورِ جدا داشت در تَنَت
کز زخمه های راه عراق و حجاز بود
ای چهره ات ز طلعت گل دل نوازتر
روح تو از شُکوهِ قُلل سرفرازتر