اشعار و دلنوشته ها

بسم الله الرحمن الرحیم در عرفه همآوا با نجوای اباعبدا… الحسین علیه السلام با عرفانی خداگونه ، سر برآستان کبریایی حضرت حق می سائیم تا زنگارها فرو ریزند و اشکها غبار منیت ها ، خودیت ها و فزون خواهی ها بزدایند و سبکبال قدم بر محرم بگذاریم که این حریم ، حرمت دارد و این …

عرفه ادامه »

روزی که در جام شفق مُل کرد خورشید بر خشک چوب نیزه ها گُل کرد خورشید شید و شفق را چون صدف در آب دیدم خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم خورشید را بر نیزه ؟ آری این چنین است خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است بر صخره از سیب زَنَخ بر می …

تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما ادامه »

می گریم از غمی که فزون تر ز عالم است گر نعره برکشم ز گلوی فلک کم است پندارم آنکه پشت فلک نیز خم شود زین غم که پشت عاطفه زان تا ابد خم است یک نیزه از فراز حقیقت فراتر است آن سر که در تلاوتِ آیاتِ محکم است ما مردگانِ زنده کجا ، …

از گلوی غمگین فرات ادامه »

گلو و یک دنیا فریاد گلو و فرهنگ اعتراض گلو و نهیب گلو و گفتن ” نه ” و چنین گلویی ، در تعارض با خنجر گلو کجا و خنجر بران ؟ گلو کجا و تیر کجا ؟ می برند این تیغها ، بی هیچ محابایی ، هر گلو که ترانه ی شدن است. تیغ …

گلو و یک دنیا فریاد ادامه »

بسم الله الرحمن الرحیم ولایت کمال رسالت است. رسالت بی ولایت موجودی ناقص الخلقه است. حجت الهی بر این معنا که “الیوم اکملت لکم دینکم” صدق این ادعاست. ولایت میوه و ثمرۀ رسالت است و شجرۀ رسالت چنانچه بارور و بالنده شود و به بار بنشیند بی شک میوه ای بهتر از ولایت نخواهد داشت …

عید ولایت ادامه »

این کاروان که عازم سر منزل دل است فارغ زره گشودن منزل به منزل است گم گشته ای که راه به خورشید بسته بود اکنون همو ز راهروانِ رهِ دل است خورشید هم که قافله سالار این ره است از رهروان روشن این راهِ مشکل است بذرِ ستاره در شفق سرخ خوشه داد زان کِشتگاهِ …

عشق ، حماسه ، غم ادامه »

شـوق تو بهـر وصـل صبـوری گـداز بـود در اوج با لهیبِ دلـت هم تـراز بود یک لـحظه تا وصـال دگـر بیشتر نمـانـد امّا به چشمِ شوقِ تو عمری دراز بود از جان چو دست شستی و کردی ز خون وضو محرابِ قتلگاهِ توهم در نماز بود آن دم که بر گلوی تو خنجر کشید خصم …

سالار شهیدان حضرت اباعبدالله علیه السلام ادامه »